على محمدى خراسانى

389

شرح منطق مظفر (فارسى)

نتيجه را با بيانى قاطع و قوى اظهار كند نه اين‌كه با شك‌وترديد و با استفهام و سؤال كه آيا چنين است يا خير ؟ چون اگر با ترديد بگويد ، بهانه بدست خصم داده و به او جرئت بخشيده كه اين نتيجه‌گيرى را انكار كند و آنگاه مطلب دوباره عود مىكند و بايد وى از اوّل مقدمه‌چينى كند تا به مطلوب برسد و ممكن است اين‌بار از ذكر مقدمات مناسب عاجز شود و بالآخره بجاى غلبه ، مغلوب و بجاى پيروزى ، شكست بخورد . 9 . روحيات جمعيتى را كه مستمع كلام او هستند بشناسد و بداند كه براى اين تيپ از افراد ، كلمات زيبا و آراسته چقدر ارزشمند است و از همين امور استفاده كند چون هدف ، غلبه بر خصم و راضى كردن مردم است . ضمنا تا مىتواند خود را حاميم ، مدافع ، طرفدار و دلسوز مردم نشان دهد تا نظر آنان را به خود جلب كرده و بدين‌وسيله آنان با كف زدن و سوت كشيدن و صلوات فرستادن و . . . او را تأييد و همراهى كرده و به هر شكلى كه هست بر رقيب غالب آيد و حتى الامكان بكوشد بهانه بدست مردم ندهد و با نرمى و مدارا برخورد كند مثلا نگويد مطلب همين است كه مىگويم يا مردم چه مىفهمند و عوام الناس كالانعام ، چه مىدانند ! مطلب همين است كه من يا حزب من ، گروه من و خطّ من و . . . مىگويند . 10 . آخرين سفارش ما به شخص سائل يك نكتهء اخلاقى و جدلى است ، كه وقتى با موفقيّت بحث را به آخر رساند و بر خصم غالب شد همانجا رشتهء كلام را قطع كرده و محترمانه بحث را به پايان ببرد نه اين‌كه يكه‌تاز ميدان شده و خصم را ملعبه قرار داده و به باد تمسخر بگيرد و بگويد : ديدى كه چگونه رسوا شدى ؟ من از اوّل هم مىدانستم كه تو حريف من نيستى ، من قبل از تو هم با فلان و به همان مباحثه كرده و غالب شده بودم و يقين داشتم كه بر تو هم غالب مىشوم ولى خواستم تفريحى كرده باشم ! خير ، هرگز اين كلمات را بر زبان نياورد و اظهار نكند كه الحمد للّه چگونه مفتضح و رسوا شدى و عرق خجالت بر جبينت نشست و . . . چرا كه اين‌گونه لاف‌زنىها موجب مىشود كه احساسات و عواطف مردم عليه او برانگيخته شود و ارزش و احترامش از بين برود و همه بگويند : چه انسان مغرورى ، حالا يك‌بار غلبه كردن كه اين‌قدر سروصدا و توپ و تشر ندارد . خلاصه به جاى تقدير و تشكّر از او ، زبان به مذمّت او نگشايد .